تبليغاتX
آمل

جمعه پانزدهم آذر 1387

طالب و زهره

داستان های اساطیری ( منظومه ها )، که از گذشتگان به ما رسیده و توسط قدیمی ها روایت می شود؛ بخشی از زیبایی های مازندران است که برخی از آنها با تلاش هنرمندان عزیز مازندرانی به زبان موسیقی بیان شده اند.  

طالب و زهره نام مجموعه ای است که به همت و تلاش موسیقیدان گرانقدر و روشن دل مازندرانی ، جناب آقای « محسن پور » ( سرپرست گروه شواش ) و با صدای آقای « علمباز » منتشر شده است.

این آلبوم که در واقع روایتگر داستانی اساطیری است ، مورد توجه فراوان علاقه مندان به فرهنگ و ادبیات و همچنین موسیقی مازندران قرار گرفته است.

آلبوم « طالب و زهره » رو جهت استفاده ی شما عزیزان آپلود کرده ام که لینک های دانلود اون رو در زیر ملاحظه می فرمایید . بشنوید و لذت ببرید :

 

طالب و زهره - 1

 2.26  MB

طالب و زهره - 2

2.37  MB

طالب و زهره - 3

1.84  MB

طالب و زهره - 4

1.74  MB

طالب و زهره - 5

1.60  MB

طالب و زهره - 6

1.85  MB

طالب و زهره - 7

1.65  MB

طالب و زهره - 8

2.33  MB

طالب و زهره - 9

2.05  MB

طالب و زهره - 10

1.76  MB

 

قسمتی از داستان « طالب و زهره » :

 

زهره دختري چلاوي از بخش كوه نشين آمل است كه با نامادري خود روزگار مي‌گذراند. طالب آملي است و در بخش شهري آن «دشت» زندگي مي‌كند. هردو مادر خويش را از دست داده‌اند و نامادري دارند.
آنها در مكتب خانه‌اي درس مي‌خوانند و از فرصت‌هايي كه بدست مي‌آورند استفاده كرده در كنار يكديگر مي‌نشينند و دلداده يكديگر مي‌شوند و طالب گردن‌بند يادگاري مادر خويش را به زهره مي‌دهد. پس از برملا شدن شيدايي‌شان هنگاميكه طالب از پدر مي‌خواهد زهره را خواستگاري كند، پدر مي‌گويد: همانگونه كه زنبور و پروانه جفت نمي‌شوند،چلاوي و آملي يار نمي‌شوند و مخالفت مي‌كند. نامادري او نيز خويشاوند خود (خواهر‌زاده‌اش) را نشان كرده است.
 خانواده زهره نيز مخالفند و مي‌خواهند او را به قادر پا به سن گذاشته ولي مالدار بدهند. نامادري طالب وقتي پافشاري اورا مي‌بيند به بهانه تدارك عروسي او را به گاوسرا مي‌فرستد. طالب به هنگام دلتنگي در گاوسرا، با كبوتر بالاي درخت سخن مي‌گويد و از زخم تبربردست و تيشه بر پا شكوه مي‌كند.
در شامگاهي كه رنجور است، به خواب مي‌رود و در رويا زهره را مي‌بيند كه در ميان آب فرورفته است و نيز خواب مي‌بيند كه زهره به همراه نامادري براي خريد عروسي به بازار رفته است. فرداي آن روز «قلي‌چاروادار» براي او خبري مي‌آورد كه پنجشنبه شب زهره عروس مي‌شود و به خانه قادر مي‌رود. طالب براي ديدن زهره به راه مي‌افتد و در راه زهره و بستگان او را مي‌يابد و از زهره گله مي‌كند كه چرا او را خبر نكرد. در اين هنگام، برادر زهره با تبرزين، زخمي جانكاه بر شانه او مي‌زند و او را خونين و مالين مي‌سازد و برجاي مي‌نهد. طالب به خاطر زهره، ‌چيزي نمي‌گويد ولي با خود اشعاري رجز‌گونه مي‌خواند كه:
مانند سهراب شمشير به دست مي‌گيرم. كمان گرد كياني را در كف مي‌گيرم. مانند فرامرز نيزه بازي مي‌كنم و چون من سواري نيست و اگر تبر به اسب سوار بزنم، اسب‌وسوار را چهار پاره مي‌كنم.
پسر عموهاي او،‌طالب را خونين و مالين مي‌يابند و او را كه از تشنگي و گرسنگي بي‌تاب شده با (گرماستي) نيرو مي‌بخشند طالب براي اينكه فتنه را بخواباند، حقيقت را نمي‌گويد و گراز را سبب زخم مي‌خواند.
هنگاميكه خبر زخم خوردن طالب به زهره مي‌رسد،‌شمعي نذر امامزاده مي‌كند و پس از ناله فراوان،‌ به خواب مي‌رود و در رويا طالب را مي‌بيند كه عمر نوع پيدا كرده و سالم سوار برسمند است.
در آن سوي،‌طالب هنگاميكه بهبود مي‌يابد،‌ براي ماهي‌گيري به كنار رودخانه مي‌رود و زهره را در كنار رودخانه پيدا مي‌كند و ماهي را به او مي‌دهد و مي‌گويد كه فردا شب براي خواستگاري به خانه زهره مي‌آيد.
نامادري، ‌چاره‌اي ديگر مي‌انديشد و در غذايي كه از ماهي درست كرده‌اند،‌داروي بيهوشي مي‌ريزد. طالب با خوردن غذا،‌هوش از دست داده و شوريده مي‌شود و مي‌گريزد و مي‌گويند سر از تهران و كاشان و اصفهان و به روايتي هندوستان در مي‌آورد. زهره زبان به مويه مي‌گشايد و دشت و كوه و شهر را به جستجوي طالب مي‌گردد. نشاني او را از كوه و دشت و رودخانه و ماهي و آهو و چوپان و گالش و ... جويا مي‌شود ولي هرگز او را نمي‌يابد تا اينكه ...

 

اشاره : متن داستان از یادداشتی با نام " نگاهی دیگر به منظومه ی طالب و زهره " برداشت شده است.

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

  فرا رسیدن روز دانشجو رو خدمت تمام دانشجویان عزیز تبریک عرض میکنم

نوشته شده توسط فرزند آمل در 14:4 |  لینک ثابت   •