یکشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1388
تولد
راستش تو این یه ماه اخیر ، فقط چند ساعت تونستم بیام نت ... از دوستای وبلاگی عذر میخوام اگه بهشون سر نمیزنم ![]()
الان هم اومدم یه چیزی بگم و برم ...
وبلاگ آمل ، ۲ ساله شد
![]()

دوشنبه دهم فروردین 1388
بوی خوش بهاران ...
این منطقه ی ییلاقی که در کنار رودخانه ی هراز و دامنه ی کوه دماوند واقع شده، در ابتدای بهار چهره ی زیبایی پیدا کرده و زیبایی خود را به رخ مسافران نوروزی میکشد.
تعدادی عکس ا ز ییلاق " کندلو " تهیه شده که میتوانید در ادامه ی مطلب تماشا بفرمایید.
ادامه مطلب
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387
سال نو مبارک

عید نوروز رو پیشاپیش به تمام دوستان وبلاگی و همشهری های عزیزم تبریک میگم
امیدوارم سال خوبی پیش رو داشته باشین و توی این سال جدید به خواسته های قشنگتون برسید
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پی نوشت ، غیر مرتبط :
تا حالا خیلی از دوستان در مورد آهنگ وبلاگ از بنده سوال فرمودن و اینکه آهنگساز این اثر کیه ...
توضیحاتی مختصر در مورد آهنگساز :
امیرحسین سام - متولد سال ۱۳۵۷ - تهران
نوازنده سه تار - آهنگساز - پزشک - ساکن لندن
آثار موسیقایی ...
ماورالنهر - صبح، بهار، باران - به پیشواز صبح - آواز سکوت - زرد، سرخ، ارغوانی ( آهنگ وبلاگ برگرفته از این آلبوم می باشد. )
برای مطالعه ی اطلاعات بیشتر ایـــــنــــجـــــا کلیک کنید.
جهت دانلود آثار امیرحسین سام ، ایــــــنــــجــــــا کلیک کنید.
همچنین جهت دانلود مستقیم آهنگ ِ وبلاگ ، میتوانید به آدرس زیر مراجعه کنید :
{{ ttp://www.amirsam.com/media/Setar%20&%20Piano.wma }}
یکشنبه هجدهم اسفند 1387
جنگلهای آمل در انتهای فصل زمستان
دو روز پیش با دوستان تصمیم گرفتیم که به دل طبیعت بزنیم و حال و هوایی عوض کنیم.
عکسهایی هم گرفتم ... چون خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم ، گفتم توی وبلاگ بگذارم تا شما دوستان عزیز هم بینید.
هر چند عکسهایی که من مگیرم زیاد جالب نیست .. اما حداقل امیدوارم از دیدن طبیعت لذت ببرین ![]()
صبح جمعه ... ۱۶ اسفند ماه ... جنگلهای با شکوه شهر پر غرور آمل
برای دیدن عکسها ، به ادامه ی مطلب مراجعه فرمایید.
ادامه مطلب
پنجشنبه هفدهم بهمن 1387
یادش بخیر ...
برای یکی دو روز تقریباً همه ی مردم خوشحال بودن. این خوشحالی رو از چهرهاشون و لبخندی که روی لباشون بود ، می شد فهمید.
یعنی میشه امسالم برف بیاد ؟ ...

* پل معلق - آمل
چهارشنبه هجدهم دی 1387
قبله ی دلهای عالم

شش گوشه ی تو قبله ی دلهای عالم است
یــعنــی تـــمـــام زنـدگی مـــا مــحــرم اسـت
هردل که نام شعله ورت را شنیـد و سـوخت
سوگند بر غمت که در این خانه محرم است
روز ازل بـه بــال مــلائـک نــوشـتـه انــد
آن کس که عطر کربلا داشت آدم است
با اشک روضه های تو تطهیر می شویم
این اشک چـشـم آبـروی آب زمزم اسـت
این ناله ها برای دل زخم خورده است
این گریـه ها برای لبان تو مرحم است
بیچاره می شدیــم اگر غـــم نـداشتیــم
آری تمام دلخوشی ما همین غم اسـت
التماس دعا ![]()
سه شنبه دهم دی 1387
حادثه ، تلخ و ناگوار بود ...
جهان همان كه بود، خواهد شد
و ما همان كه بايد باشيم
موسي و فرعون
يكي موسي خواهد شد
يكي فرعون
از ما و آنها
يكي شهيد خواهد شد و
يكي قابيل!
تو زنده ميماني اسماعيل!
بازي دارد به نيمه نهايي نزديك ميشود
اما بازي تمام نخواهد شد
فيفا و نازيها
شوراي امنيت و كاخ سفيد در يك سو
و بچههاي زخمي غزه در آن سو
بازي دارد به نيمه نهايي ميرسد
يازده گرگ با لباس و با چكمه
در الخليل دنبال يوسف زخمي ميگردند
رايس توپ را ميكارد درست بر نقطه پنالتي
خمپاره را ميكارد درست در سه متري دروازه
دروازه رفح
دروازه قديمي غزه
و طور سينا!
همه چيز قاطي شده ست با هم و
بازي ادامه دارد
النگوي ديويد بكام و ضجههاي هدي *
لبخند مارادونا و گريههاي خدا
فيگو پاس ميدهد به زيدان
دكو شوت ميزند به دروازه ايران
و ضربههاي سر دايي
ديگر افاقه نميكند
شيمون پرز نشسته است بر كرسي تمام مربيها
و ميچيند مهرهها را
تمام توپها
در غزه فرود ميآيند
مي خواهند تو را شهيد كنند اسماعيل!
درست در بين دو نيمه فينال
بوش كارت قرمز ميدهند به زمين
كارت قرمز ميدهند به طور و موسي
رايس كارت قرمز ميدهد به كولينا
كارت زرد ميدهد به كوفي عنان
شايد البرادعي به زمين آمد!
شايد كرزاي تعويض شد!
اسكولاري پاس ميدهد به سپ بلاتر
مارادونا به پله
پله به كلوزه
فردوسي پور از بهشت گزارش ميكند و
تمام ستارهها جمعند
نبرد هيتلر و موسوليني
داور بوش و خط نگهدار رايس و بلر
توپ جمع كن زلماي نمرودزاد!
داور تمام ساكنان فلسطين را ييرون كرد!
داور به هدي كارت زرد داد
شيمون پرز به بوش پرتقال خوني داد
با هر شوت
وزيري از حماس دستگير شد!
دروازه خودشان كوچك تر از توپ و
دروازه حريف ، تمام زمين
هواپيماهاي جنگي
فرود ميآيند بر زمين چمن
يازده گرگ ، آهويي را دنبال ميكنند و تماشاگران هورا ميكشند
يازده گرگ با دهان خوني
يك سرباز اسرائيلي با يازده ستاره شكسته بر شانه گم ميشود و
شهري در آتش ميسوزد!
ابراهيم را با چاقو ميزنند و
تو را ميخواهند شهيد كنند اسماعيل!
بازي به نيمه نهايي رسيده است
و بسته پيشنهادي شيطانها براي خدا
حاوي بمب است!
* هدي: دخترك فلسطيني كه صهيونيستها پدرش را جلوي چشمش در ساحل دريا شهيد كردند.
شعر : علیرضا غزوه
جمعه پانزدهم آذر 1387
طالب و زهره
طالب و زهره نام مجموعه ای است که به همت و تلاش موسیقیدان گرانقدر و روشن دل مازندرانی ، جناب آقای « محسن پور » ( سرپرست گروه شواش ) و با صدای آقای « علمباز » منتشر شده است.

این آلبوم که در واقع روایتگر داستانی اساطیری است ، مورد توجه فراوان علاقه مندان به فرهنگ و ادبیات و همچنین موسیقی مازندران قرار گرفته است.
آلبوم « طالب و زهره » رو جهت استفاده ی شما عزیزان آپلود کرده ام که لینک های دانلود اون رو در زیر ملاحظه می فرمایید . بشنوید و لذت ببرید :
| طالب و زهره - 1 |
2.26 MB |
| طالب و زهره - 2 |
2.37 MB |
| طالب و زهره - 3 |
1.84 MB |
| طالب و زهره - 4 |
1.74 MB |
| طالب و زهره - 5 |
1.60 MB |
| طالب و زهره - 6 |
1.85 MB |
| طالب و زهره - 7 |
1.65 MB |
| طالب و زهره - 8 |
2.33 MB |
| طالب و زهره - 9 |
2.05 MB |
| طالب و زهره - 10 |
1.76 MB |
قسمتی از داستان « طالب و زهره » :
زهره دختري چلاوي از بخش كوه نشين آمل است كه با نامادري خود روزگار ميگذراند. طالب آملي است و در بخش شهري آن «دشت» زندگي ميكند. هردو مادر خويش را از دست دادهاند و نامادري دارند.
آنها در مكتب خانهاي درس ميخوانند و از فرصتهايي كه بدست ميآورند استفاده كرده در كنار يكديگر مينشينند و دلداده يكديگر ميشوند و طالب گردنبند يادگاري مادر خويش را به زهره ميدهد. پس از برملا شدن شيداييشان هنگاميكه طالب از پدر ميخواهد زهره را خواستگاري كند، پدر ميگويد: همانگونه كه زنبور و پروانه جفت نميشوند،چلاوي و آملي يار نميشوند و مخالفت ميكند. نامادري او نيز خويشاوند خود (خواهرزادهاش) را نشان كرده است.
خانواده زهره نيز مخالفند و ميخواهند او را به قادر پا به سن گذاشته ولي مالدار بدهند. نامادري طالب وقتي پافشاري اورا ميبيند به بهانه تدارك عروسي او را به گاوسرا ميفرستد. طالب به هنگام دلتنگي در گاوسرا، با كبوتر بالاي درخت سخن ميگويد و از زخم تبربردست و تيشه بر پا شكوه ميكند.
در شامگاهي كه رنجور است، به خواب ميرود و در رويا زهره را ميبيند كه در ميان آب فرورفته است و نيز خواب ميبيند كه زهره به همراه نامادري براي خريد عروسي به بازار رفته است. فرداي آن روز «قليچاروادار» براي او خبري ميآورد كه پنجشنبه شب زهره عروس ميشود و به خانه قادر ميرود. طالب براي ديدن زهره به راه ميافتد و در راه زهره و بستگان او را مييابد و از زهره گله ميكند كه چرا او را خبر نكرد. در اين هنگام، برادر زهره با تبرزين، زخمي جانكاه بر شانه او ميزند و او را خونين و مالين ميسازد و برجاي مينهد. طالب به خاطر زهره، چيزي نميگويد ولي با خود اشعاري رجزگونه ميخواند كه:
مانند سهراب شمشير به دست ميگيرم. كمان گرد كياني را در كف ميگيرم. مانند فرامرز نيزه بازي ميكنم و چون من سواري نيست و اگر تبر به اسب سوار بزنم، اسبوسوار را چهار پاره ميكنم.
پسر عموهاي او،طالب را خونين و مالين مييابند و او را كه از تشنگي و گرسنگي بيتاب شده با (گرماستي) نيرو ميبخشند طالب براي اينكه فتنه را بخواباند، حقيقت را نميگويد و گراز را سبب زخم ميخواند.
هنگاميكه خبر زخم خوردن طالب به زهره ميرسد،شمعي نذر امامزاده ميكند و پس از ناله فراوان، به خواب ميرود و در رويا طالب را ميبيند كه عمر نوع پيدا كرده و سالم سوار برسمند است.
در آن سوي،طالب هنگاميكه بهبود مييابد، براي ماهيگيري به كنار رودخانه ميرود و زهره را در كنار رودخانه پيدا ميكند و ماهي را به او ميدهد و ميگويد كه فردا شب براي خواستگاري به خانه زهره ميآيد.
نامادري، چارهاي ديگر ميانديشد و در غذايي كه از ماهي درست كردهاند،داروي بيهوشي ميريزد. طالب با خوردن غذا،هوش از دست داده و شوريده ميشود و ميگريزد و ميگويند سر از تهران و كاشان و اصفهان و به روايتي هندوستان در ميآورد. زهره زبان به مويه ميگشايد و دشت و كوه و شهر را به جستجوي طالب ميگردد. نشاني او را از كوه و دشت و رودخانه و ماهي و آهو و چوپان و گالش و ... جويا ميشود ولي هرگز او را نمييابد تا اينكه ...
اشاره : متن داستان از یادداشتی با نام " نگاهی دیگر به منظومه ی طالب و زهره " برداشت شده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
فرا رسیدن روز دانشجو رو خدمت تمام دانشجویان عزیز تبریک عرض میکنم ![]()
دوشنبه سیزدهم آبان 1387
??!! ... ، ... !!؟؟
بازم مثل همیشه ، منو با محبت های خودتون شرمنده کردین. ![]()
این بار بهانه ی من برای آپ کردن ، فقط دلتنگی بود. تا جایی که اسمی برای این مطلب انتخاب نکردم.
اما برای دست خالی نبودن ، در ارتباط با پست قبلی ، یک فایل تصویری از آبشار منطقه ی کنگرج کلای چلاو ، جهت دانلود قرار میدم که میتونید دانلود کنید و از تماشای قسمت هایی از این آبشار زیبا ، لذت ببرید.
.:: دانلود کنید ::.
**توضیحات ==>> حجم فایل : 771 کیلو بایت -- پسوند فایل : 3gp
به زودی با یک پست جالب بر خواهم گشت.
![]()
و در آخر شما رو به مطالعه ی شعری زیبا از سهراب سپهری دعوت می کنم :
قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،
گويدم دل: هوس لبخندي است.
خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟
خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.
باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سر نگون خواهد شد بر سر ما.
گاه مي لرزد با روي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!


